اشعار هنرمندان در همایش «منهای عزت، بعلاوه تحریم»

در همایش منهای عزت بعلاوه تحریم، علیرضا قزوه و هادی فردوسی از شاعران کشورمان اشعاری به این همایش تقدیم کردند. علی محمد مودب، شاعر ارزشمند کشورمان نیز با حضور در همایش شعر خود را برای حضار قرائت کرد.

کمیته صیانت از منافع ایران : همایش «منهای عزت به علاوه تحریم» با موضوع «نه به فریب ملت ایران در ازای لغو دکوری تحریم‌ها» با حضور شخصیت‌های سیاسی و همچنین تعدادی از هنرمندان کشورمان در تالار اندیشه حوزه هنری برگزار شد.

علیرضا قزوه و هادی فردوسی از شاعران کشورمان اشعاری به این همایش تقدیم کردند. علی محمد مودب، شاعر ارزشمند کشورمان نیز با حضور در همایش شعر خود را برای حضار قرائت کرد.

IMG_0397-550x366

یک بیشتر است یا سیصد؟

چقدر بازی دشواری بود

در آلماتی دو داشتیم دو بر یک می بردیم

که داور انگلیسی نگذاشت

در آلماتی یک

یک بر یک شده بودیم

در بغداد

صفر بر صفر

حتی در مذاکرات اردوغان و سیلوا با ما

دو هیچ به نفع ما شده بود

وقتی که با ننه اشتون مذاکره می کردیم آن روزها

با کدخدا که بستیم

بازی ناگهان شش بر یک به نفع کدخدا شد

بی دعوت به نیویورک که رفتیم

بازی ۲۱ بر یک

به نفع آنان شد

ده امتیاز به خاطر یک صندلی

و بعد سه روز مذاکرات نفس گیر

سی و پنج بر یک

فقط تیر دروازه را اشتباه گرفته بودیم.

آنها گل می زدند

ما لبخند می زدیم

آنها گل می زدند

ما به آنها پنالتی تعارف می کردیم

سوار بنز شدیم

سندش را به ما نشان دادند

گفتند تک چرخ بزنید

به شرط آن که فقط یک چرخش بچرخد

گفتند بوق بزنید

به شرط آن که صدایش بیرون نرود

دنده عوض کنید

اما در حالت پارک

 

گفتند می توانید برای یک برنامه

با اجازه ی ما

در بنز خودتان لم بدهید

گفتند با اجازه ما می توانید حتی به آینه ی بغل نگاه کنید

گفتند با اجازه ی شورای امنیت

می توانید در آینه ی عقب به مدت دو تا سه دقیقه خیره شوید و لذت ببرید

بنا شد نتیجه را کلاه قرمزی اعلام کند

و ناگهان کلاه قرمزی گفت:

ما برده ایم !

داور گفت آنها برده اند

ننه اشتون خندید و رفت در آغوش کری

کری گفت ما برده ایم

اسرائیل گفت ما آن یک گل را قبول نداریم

کلاه قرمزی گفت:

یک از سی و پنج بزرگتر است

پس ما برده ایم

و پسرخاله اعداد را در هم ضرب کرد و گفت:

گاهی اگر خدا بخواهد

یک بزرگتر از سی و پنج خواهد شد

ناصر می گوید:

در فردو به دستشویی نمی توان رفت

وگرنه بازی سی وشش بر یک می شود

در اراک آب معدنی نمی توان خورد

وگرنه سی و هفت بر یک می شود

بناست پول ها آزاد شوند

تا پول بیفتک و شاتوبریان ۲۵ بعلاوه شش شود

بناست پنج درصد از تحریم ها کم شود

به بهای حذف دو تا بیست درصد

در متن انگلیسی بناست

تمام پاز ها تبدیل به پز شود

فیل ها تبدیل به بز

تمام آب های سنگین

آب هویج شوند

لطفا برای پسرخاله دست بزنید و صندلی بیاورید

در نیویورک

دو صندلی

در شورای حکام و امنیت

سه صندلی

یک فرهنگ انگلیسی دانش آموز

برای لحظه های امضا

یک فراک قرمز برای پسرخاله و کلاه قرمزی

یک کلاه برای بابانوئل

بناست بازی هر شش ماه ادامه داشته باشد

هر شش ماه شش گل

به حساب شش بعلاوه ی شش می ریزند

تا پنجاه سال

و آخرش بازی را

سیصد بر یک اعلام می کنند!

آن وقت کلاه قرمزی خواهد گفت:

یک بیشتر است یا سیصد!‌

علیرضا قزوه

—————————————————————————————-

برخیز که دل به صبح روشن بدهیم / در معرکه جان به راه میهن بدهیم

در باور ما عشق علی می‌جوشد/ حاشا که به ظلم غربیان تن بدهیم

***

ما گلشن سرخ لاله پوشیم ای خصم/ چون رود همیشه در خروشیم ای خصم

تحریم تو هر چند به پایان نرسد/ ما عزت خود را نفروشیم ای خصم

هادی فردوسی

—————————————————————————————–

سخن، کدام سخن، التیام درد من است؟

کدام واژه جواب سلام سرد من است؟

سلام من که در آشوب فتنه ها یخ کرد

به لطف اهل هوا، اصل ماجرا یخ کرد

به لطف باد هوا، قد سروها خم شد

به یمن فتنه دنیا، بهای ما کم شد

سلام من که سلام فرشتگان خداست

‫سلام من که به دور از محاسبات شماست

به لطف اهل هوا رودخانه طغیان کرد

نگاه های تاسف مرا به زندان کرد

مرا که حبس کنی خود اسیر خواهی شد

مرا که دور کنی، دور و دیر خواهی شد

کسی نگفته و مانده است ناشنیده کسی

منم شبیه کسی، آنکه خواب دیده کسی

منم شمایل داغی که شرقیان دیدند

گلی که در شب آشوب، غربیان چیدند

منم شبیه به خوابی که این و آن دیدند.

برای این همه مه پیکر جوان دیدند.

منم که با سند زخم اعتبار خود ام.

منم که چهره تاریخی تبار خود ام.

مرا مفاهمه با دیوها نیازی نیست.

که چسب بر سر این زخم، امتیازی نیست.

شبیه سوختن ایل داغدار خود ام

منم که با سند زخم اعتبار خود ام

پری نموده و بر پرده ها فریب شده.

فریب غرب مخور کاینچنین غریب شده.

ستاره ها و پری های سینما منگر

به چشم غارنشینان چنین به ما منگر

دروغ این همه رنگش تو را ز ره نبرد

شلوغ شهر فرنگش دل تو را نخرد!

سخن مگو که چنین و چنان به زاویه ها

مرو به خیمه تاریک این معاویه ها

مبر حکایت خانه به کوی بیگانه

مگو به راز، به دیوان، حکایت خانه

مگو که دانه به دامم چرا نمی پاشید؟

که خیرخواه شمایان منم ، مرا باشید

مگو که دانه بپاشید تا که دام کنم

به ضرب شصت طمع، کار را تمام کنم

که فوج های کبوتر به بام من بپرند

که دسته های عقابان به کام من بپرند

به دستیاری تان، بازها به دست آیند

به دست باز بیایید تا به دست آیند

دگر نه بازی ما را کسان خراب کنند

چو دستهای مرا باز انتخاب کنند

اگرچه درد زیاد است و حرفها تلخ است

بهل که بگذرم از شکوه، ماجرا تلخ است

اگرچه حرف زیاد است و حرف شیرین است

ببین به چهره ی من برد-بردشان این است

ببین به من که برای جهان چه می خواهند.

برای این همه پیر و جوان چه می خواهند.

برای پیری این کودکان چه می خواهند.

منم بلاغت تصریح آنچه می خواهند.

گمان مبر که من سوخته ز مریخم

خلاصه همه بغض های تاریخم

بگو به دشمن تا گفتگو به من آرد

پی مذاکره بگذار رو به من آرد

من این جماعت پر حیله را حریف ترم.

که در مذاکره از دوستان ظریف ترم.

ز خنده های شما اخم من جمیل تر است

منم دلیل شما، زخم من جلیل تر است

بایست! قوت زانوی دیگران مطلب!

به غیر بازوی خویش از کسی امان مطلب!

به ضربه سم اسبان به روز جنگ قسم

به لحن داغ ترین خطبه تفنگ قسم

که جز سپیده شمشیر، صبحی ایمن نیست.

چراغهای توهم همیشه روشن نیست.

کجا به بره دمی گرگ ها امان دادند؟

کجا که راهزنان گل به کاروان دادند؟

مگر نه شیوه فرعون شان رجیم تر است.

در این مناظره، موسای تو کلیم تر است؟!

مکن هراس ز من، نامه امان توام

چراغ شعله ور عیش جاودان توام

به دیدگان وصالی در این فراق نگر

به “کودکان هیولایی” عراق نگر

بگو به هر که، به آنان که بی تمیزترند

نه کودکان تو پیش “سیا” عزیزترند!

نه از سفید و سیا قوم برگزیده تویی

به یمن سوختن من چنین رهیده تویی

نه کدخدا به تو این قریه رایگان داده

به خط خون من این مرز را امان داده

مرا که خط بزنی خود به خاک می افتی

بدون من تو به چاه هلاک می افتی

نه چشم مست تو شرط ادامه صلح است

دهان سوخته ام قطعنامه صلح است

اگر چه در شب غوغا صدام سوخته است

گمان مبر تو که دست دعام سوخته است

به بوق بوق به هر سو چنین دروغ مگو

حیا کن از نفسم ،هرزه را به بوق مگو

وگرنه مصر عزیزان، اسیر ذلت چیست؟

عراق و مغرب و مشرق، مریض علت کیست؟

کنون که غرقه لطفم، مرا سراب ببین

مرا در آینه رجعت آفتاب ببین

شهید عشق شو از این تفنگ ها مهراس

سوار می رسد، از طبل جنگ ها مهراس

جهان ز موج تو پر شد، خودت جزیره مباش

یمن اویس شد اکنون، تو بوهریره مباش!

ابوذر است ز لبنان که نعره سر کرده

ابوذز است که گردان به شام آورده

ابوهریره پی لقمه ای “مضیره” مرو

نگر به نسل شهیدان از این عشیره مرو

به هفت خط بلا، حرف مکر و حیله مزن

مشو حرامی و راه از چنین قبیله مزن

مشو حرامی و این عشق را تمام مکن

شکوه اینهمه خون را چنین حرام مکن

مرا بهل که همان داغدار خود باشم

به جای خود بنشین تا به کار خود باشم

کسان که بر سر اسلام شعله انگیزند

بتا کدام خلیلی که بر تو گل ریزند؟!

تو از کدام نبی و وصی، دلیل تری؟

تو از کدام خلیل خدا ، خلیل تری؟!

چه گویمت که از این بیشتر نباید گفت!

به گوش بتکده غیر از تبر نباید گفت

به گوش بتکده غیر از تبر نباید گفت

چه گویمت که از این بیشتر نباید گفت!

جهان غبار شد از فتنه دیده باز کنید

از این هجوم به درگاه او نیاز کنید

غبار گاهی آیینه شناخت اوست

غبارها خبر دلنشین تاخت اوست

به چشم سوخته دیدم که یار می آید

خبر رسیده به هر جا : سوار می آید

تو هم دو روز شبانی اسیر خواب مشو

ذلیل وعده ی بی معنی سراب مشو

بیاب چوبی و بر قله پاسبانی کن

بهوش بر رمه کوه ها شبانی کن

که بر دهانه آتش فشان مقام شماست

در آستانه آتش فشان مقام شماست

علی محمد مودب

نظرتان را بنویسید

آخرین اخبار

+‬‏