«برداشتن تحریم» در توافقنامه ژنو وجود ندارد/ اگر واقعا توافق هسته‌ای مدنظر بود، بیانیهٔ تهران اهداف آمریکا را پوشش می‌داد

بسیاری از تحلیل گران بر این باورند که توافق نامه ژنو باعث برداشته شدن تحریم‌ها نشده است بلکه کمی از فشارهای پشت آن کاسته است. ایشان بر این اعتقادند که این روش راهبردی جدید از سوی آمریکا برای مقابله با تغیرات عرصه بین الملل برای جلوگیری از، ازهم پاشیدگی متحدان آمریکا در برابر ایران است.

به گزارش رجانیوز، برای آنکه بتوانیم نگاهی دقیق‌تر به این بحث داشته باشیم به سراغ آقای دکتر محمد جمشیدی استاد دانشگاه و عضو هیئت علمی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران رفتیم تا با او در این موضوع به بحث بنشینیم. آنچه در ادامه می‌خوانید ماحصل این گفتگو است. 

•خیلی از کار‌شناسان و تحلیلگران بر این اعتقادند که دولت‌های قبلی آمریکا مثلا در زمان جورج بوش، هر کدام دکترین خاصی در عرصه سیاست خارجی داشتند، اما دولت اوباما دکترین خاصی ندارد و مناسب با هر کشور سیاست خارجی خود را اعمال می‌کند؛ آیا شما این نظر را می‌پذیرید یا نه؟ به نظر شما استراتژی آن‌ها در مقابل جمهوری اسلامی چیست؟ 

معمولا گفته می‌شود که آقای اوباما فاقد دکترین فراگیر ومنسجم در حوزهٔ سیاست خارجی و تا حدی فاقد استراتژی کلان در مواجهه با روندهای بین المللی و حوادثی که در حال اتفاق است، این امر درستی است و صاحب نظران مختلفی در رابطه با این، بحث مفصلی دارند اما واقعیت این است که در واقع درک آمریکا از نظام بین الملل و الزامات سیاست خارجی آمریکا این است که دنیا در وضعیت انتقال قرار گرفته است.

اسناد راهبردی در دولت اوباما را بررسی کنید واژه انتقال، نقطه عطف است و به وفور مشاهده می‌شود؛ درک آمریکا این است که جهان از جمله منطقه خاورمیانه در حال تحول است؛ سیاست خارجی آمریکا نمی‌تواند به یک سری اصول ثابت در سیاست خارجه پایبند باشد؛ لذا ویژگی دولت اوباما را با عنوان عمل گرایی و ایدئولوژی زدایی از سیاست خارجی مطرح می‌کنند.

پس صرف داشتن دکترین منسجم بیانگر تامین منافع آمریکا در شرایط سیال جهانی نیست و این به نوعی به درک به هنگام آمریکا از اقتضائات زمانه بر می‌گردد؛ اگر آمریکا بخواهد مرتب به یک سری اصول پایبند باشد ممکن است با واقعیات دنیا و منطقه خاورمیانه تطابق نداشته باشد؛ اگر آمریکا به عنوان مثال‌‌ همان اصولی که در رابطه با خاورمیانه در دوره بوش داشت را اکنون دنبال کند مطمئنا به دوگانگی بر می‌خورد.

به همین علت اوباما در سخنرانی مجمع عمومی ۲۰۱۳ عملا دموکراسی را از حوزه اهداف اساسی ایالات متحده آمریکا در منطقه خاورمیانه خارج کرد و گفت پیگیری دموکراسی جزء اولویت‌های اساسی ما نیست و جزء اهداف سیاست خارجه ما است، اما اولویت اساسی نیست؛ چرا که حرکت‌های مردمی آمریکا را در یک تناقض قرار داد که حمایت از این‌ها به معنای قربانی شدن منافع آمریکا است، پس آمریکا قطعا این کار را نمی‌کند.

در نتیجه دولت اوباما تلاش کرده افراط‌هایی که در دولت بوش در قالب یک جانبه گرایی فزاینده نظامی‌گری و عدم توجه به سازمان‌ها و نهادهای بین المللی صورت گرفت را به نوعی برگرداند و روابط خود را با قدرت‌های جهانی بازسازی کند و بر چیزهایی که از نظر آمریکا اولویت زمانی دارد، تمرکز کند.

به همین علت ما شاهد تجدید روابط بین آمریکا و روسیه در دولت اوباما هستیم، تلاش کردند با جهان اسلام یک دیالوگ جدیدی را برقرار کنند که البته ناکام ماند، تلاش کردند جبهه‌های جنگ و ماموریت‌های جنگی را حداقلی کنند و تقلیل دهند و ماموریت‌ها را از نو تعریف کنند.

لذا از نظر بنده رویکرد اوباما مبتنی است بر تجدید توازن در سیاست خارجی آمریکا است به این معنا که تندروی‌های دولت بوش باعث شد سیاست خارجه امریکا از وضعیت تعادل خارج شود و این هزینه‌های سنگینی را در ابعاد مادی و افکار عمومی و توان دولت و مردم آمریکا برای ادامهٔ این مسیر، به همراه داشت؛ تلاش آمریکا این بوده است که توازن را به سیاست خارجه خود بازگرداند.

یکی از ابعاد تجدید توازن را می‌توانیم در مورد ایران ببینیم که آمریکا سعی کرد از طریق اجماع سازی و ائتلاف سازی به نوعی فشار برایران را افزایش دهد، چیزی که در دورهٔ بوش امکان پذیر نبود، یعنی دولت بوش قادر به همراه کردن بقیهٔ کشور‌ها برای فشار به ایران نبود؛ البته شرایط هم متفاوت بود.

•در قبال هر کشور یک دکترین خاص داشت یا دکترین سیاست خارجه آمریکا در قبال هر کشور متفاوت و پویا بود و روز به روز تغییر می‌کرد؟ 

اصطلاح تخصصی عمل گرایی اصالت در ارزش ندارد به عبارتی شما هر جا شرایط اقتضا کند رویکرد و سیاست خود را عوض می‌کنی؛ عمل گرایی از این جهت اهمیت دارد که به شما این امکان را می‌دهد که در برهه‌های مختلف منافع خود را تعریف کنید و به هیچ چیزی پایبند نیستید؛ این مسئله در مورد خاورمیانه بعد از بیداری اسلامی کاملا مشاهده می‌شود.

این جمله در رابطه با دولت اوباما بسیار معروف است که بعد از انقلاب مصر می‌گویند که دولت آمریکا در ۷۲ ساعت ۶ بار در سطح عالیترین مقاماتش موضع گرفت؛ نمی‌دانستند چه کار می‌کنند، هر ساعت احساس می‌کردند موضع خود را باید تغییر دهند؛ لذا عمل گرایی به این معنایی است که عرض کردم و در حوزه خاورمیانه این را مشاهده می‌کنیم.

به طور مثال د ررابطه با دولت مرسی ابتدا حمایت کردند و بعد سیاست خود را تغییر دادند و در ائتلاف سازی‌های منطقه‌ای مرتب در حال باز تعریف هستند که به چه صورت فضای سیال بین المللی و منطقه‌ای را مدیریت کرد؛ لذا هدف نهایی آمریکا این است که بتواند آسیب‌های تحولات داخلی خاورمیانه را مدیریت کند.

•تفاوت رویکرد دولت بوش و اوباما دربارهٔ مسئله هسته‌ای ایران چه بود؟ 

سیاست در دوره بوش در موضع ایران و هسته‌ای کاملا دچار تحول شده است؛ آمریکایی‌ها ابتدا از موضع قدرت و تهاجمی وارد خاورمیانه شدند، عراق را فتح کردند و به دنبال ایجاد خاورمیانه بزرگ بودند ولکن گرفتار شدن در باتلاق عراق و ناکامی‌های ممتد در حوزهٔ افغانستان آن‌ها را به این واقعیت رساند که ایران یک قدرت منطقه‌ای است و ایران توانست هوشمندانه از این وضعیت استفاده کند و قدرت و نفوذ خود را گسترش دهد.

جنگ ۳۳ روزه، جنگ ۲۲ روزه در دولت بوش بود وهمه باعث عقب گرد دولت بوش در سیاست خارجی‌اش شد؛ در واقع می‌توان گفت موفقیت ایران در شکست آمریکا در عراق عملا منجر به تسریع نو محافظه کاران از قدرت در آمریکا شد؛ بعد از اینکه آمریکایی‌ها در عراق شکست خوردند، در سال ۲۰۰۶ نومحافظه کاران تسویه شدند و رامسفلد، وزیر دفاع، برکنار شد و آمریکایی‌ها راه چاره‌ای جز مذاکره با ایران در رابطه با امنیت عراق ندیدند.

لذا با کنار رفتن نو محافظه کاران، رئالیست‌ها در تیم سیاست خارجه اوباما غلبه پیدا کردند که نمونه بارز آن آقای گیتس است؛ جهوری خواهان در انتخابات میان دوره‌ای کنگره شکست خوردند و ‌‌نهایت ریاست جمهوری را واگذار کردند؛ لذا این تحول قدرت ژئوپولیتیک و بست قدرت ژئوپولیتیک ایران باعث شد آمریکا حاضر به مذاکره در حوزهٔ هسته‌ای شود؛ بعد از این تحولات گفتند ما صرفا به عنوان شنونده شرکت می‌کنیم که نماینده آن‌ها آقای ویلیام برنز بود.

آمریکایی‌ها در پی توفق قدرت ژئوپلیتیک ایران در خاورمیانه مجبور به مذاکره با ایران هم در حوزهٔ امنیت عراق و هم در موضوع هسته‌ای شدند؛ در دوره اصلاحات پیشنهادهایی برای مصالحه کامل مطرح شد که آمریکایی‌ها قبول نکردند؛ آقای چنی بعد از اینکه پیشنهاد برخی از افراد در رابطه با مصالحه جامع با امریکا در حوزه منطقه‌ای و موضوعی مطرح شد، گفتند ما با شیطان مذاکره نمی‌کنیم.

وقتی ایران توفیق خود را اثبات کرد منجر شد آمریکا وارد عرصه مذاکره شود، اما نکته مهم در این عرصه این است که نه در دوره بوش و نه در دروهٔ اوباما هیچ‌گاه گزینهٔ جنگ را گزینهٔ واقعی علیه ایران نمی‌دانند، همانطور که آقای گیتس در کتاب اخیر خود این مطلب را ذکر کردند؛ آمریکا از یک سو گزینهٔ جنگ را از جهت استراتژیک، واقعی نمی‌دانست و از سوی دیگر قدرت اجماع سازی علیه ایران را نداشت و قدرت منطقه‌ای ایران روز به روز در حال افزایش بود.

دوره اوباما ادامه این مسیر است و ما تفاوت استراتژیک نمی‌بینیم؛ اوباما درک آخر بوش از واقعیت صحنه خاورمیانه و قدرت ایران را داشت؛ آقای بایدن در سخنرانی بسیار مهم و گویا می‌گوید وقتی ما قدرت را در دست گرفتیم فشار بر ایران در دندهٔ خلاص گیر کرده بود و دوستان ما به ما احترام نمی‌گذاشتند و دشمنان ما از ما نمی‌ترسیدند.

افراط‌ها در دولت بوش و خروج از توازن و تعادل باعث شده بود نه اروپا با آمریکا همراهی کند و نه قدرت‌های نوظهور و منطقه ایی از آمریکا هراسی داشته باشند؛ دولت اوباما از ابتدا در تلاش بود که در واقع صحنه توفق ژئوپولیتیک ایران که جریان مقاومت جریان اول محسوب می‌شد و سران مقاومت مثل سید حسن نصرالله، اسد و احمدی‌نژاد در سال‌های ۲۰۰۸-۲۰۰۹چهره‌های بر‌تر خاورمیانه بودند، را برگرداند.

آمریکا دید با این وضعیت نمی‌تواند با ایران مقابله کند لذا تلاشش این بود که در واقع چهره ایران را مخدوش کند و اجماع بین المللی ایجاد کند برای همین ما شاهد این هستیم که در دولت اوباما پیگیری دو راهکار استراتژیک را انجام دادند: انزوای استراتژیک جمهوری اسلامی ایران یعنی انزوای ایران از سوریه و انزوای ایران از روسیه، در دو سطح منطقه‌ای و بین المللی که در واقع بتوانند ایران را مهار کنند.

یعنی به نوعی قدرت و نفوذ ایران را در منطقه مهار کنند، لذا مهم این است که بفهمیم دولت اوباما وقتی به قدرت رسید شاهد رشد فزاینده جمهوری اسلامی در منطقه بود. تلاش دولت اوباما این بود که این وضعیت را تغییر دهد. این کار‌‌ همان طور که خود اوباما و وایدن می‌گویند از این طریق بود که به قول آقای وایدن ما دست دیپلماتیک خود را بیش از حد دراز کرده‌ایم تا به دنیا نشان دهیم که مقصر ایران است و نه آمریکا.

یعنی در واقع مخاطب واقعی سیاست دولت اوباما از ابتدا جمهوری اسلامی ایران نبوده است، بلکه جامعه بین الملل و جامعه داخلی بوده است که در واقع بگویند جمهوری اسلامی مقصر است لذا هدف حل مساله نبوده است؛ آقای اوباما در یکی از پیام‌هایی که در رابطه با تعامل با ایران می‌دهد می‌گوید که ما دستمان را به سوی ایران دراز می‌کنیم به شرطی که ایران مشتش را باز کند.

استراتژی باز کردن مشت به معنای چشم پوشی از قدرت منطقه‌ای است؛ لذا قدرت منطقه‌ای جمهوری اسلامی ایران ابزاری بوده که نه تنها ایران را در بین کشورهای منطقه محبوب کرده و قدرت نفوذش را افزایش داده، طرف مقابل که آمریکا باشد را هم وادار به کوتاه آمدن در قبال جمهوری اسلامی ایران کرد.

در این فضا آمریکا بحث تعامل دیپلماتیک و گفتگوهای هسته‌ای از موضعی دیگر را دنبال کرد اما در واقع هدف نهایی این بود که نشان دهند ایران مقصر است و نه آمریکا؛ با هدف اجماع علیه جمهوری اسلامی ایران، ما می‌بینیم که در طول دولت اول و دوم آمریکا اجماع سازی و حفظ اجماع بر هر چیز دیگر الویت دارد حتی پس از توافق ژنو هم این را می‌گویند؛ یعنی می‌گویند که اگر هرگونه توافق باعث شکستن اجماع شود اجماع برای آمریکائی‌ها الویت دارد.

•به نظر شما چه قدر در بحث اجماع علیه جمهوری اسلامی ایران موفق بوده‌اند؟ 

اجماع طبق تعریفی که آمریکائی‌ها عملا دارند به معنی این است که بتوانند شرکای تجاری ایران را در سیاست فشار و تحریم بر ایران همراه و مجبور کنند؛ لذا وقتی می‌گویند جامعه بین الملل به معنی ۱۹۲ کشور عضو سازمان ملل نیست بلکه صرفا شرکای عمده تجاری جمهوری اسلامی ایران آن هم در حوزه تجارت‌های راهبردی مثل نفت و این گونه موارد است.

در واقع آن‌ها ۶-۷ کشور اصلی خریدار نفت ایران هستند و همراه سازی این کشور‌ها برای آن‌ها بسیار اهمیت داشته است؛ طی دو سال اول دولت اوباما هم صرفا همین بوده است؛ الان برای مناظرات بین دولت و کنگره توجه کنید برای تشدید تحریم‌ها بعد از توافق ژنو دولت اوباما مرتب می‌گوید که درست است که تحریم‌های شما اثرگذار بود، اما این کار ما و کار دولت بود که باعث شد کشورهای مختلف با سیاست تحریمی همراهی نشان دهند؛ برای همین واقعا آمریکا به دنبال بهانه بوده است.

بعد از توافق بیانیه تهران، آمریکا بیانیه را که خودش دستور داده بود به برزیل و ترکیه که با ایران تعامل کنید، اما وقتی به نتیجه رسیدند و بیانیه تهران منتشر شد، خانم کلینتن اعلام کرد ما این توافق را قبول نداریم و طی ده روز قطعنامه ۱۹۲۹ را تصویب کردند؛ این نشان دهنده این است که آمریکا به دنبال حل مسئله نبوده است بلکه به دنبال تشدید فشار بوده است.

وزیر امور خارجه سوئد، آقای کارل بیلدت، بسیار صریح در یک سخنرانی در سال ۲۰۱۲ اعلام می‌کند که اگر واقعا حل مسئله هسته‌ای و توافق هسته‌ای مدنظر بود بیانیهٔ تهران اهداف آمریکا را پوشش می‌داد؛ آمریکا هم چنان احساس می‌کرد ابزار فشارش بر ایران محدود است و به دنبال ایجاد ابزراهای فشار موثر بر ایران بود تا بتواند محاسبات راهبردی ایران را تغییر دهد.

•به نظر شما آمریکا توانست به هدف خود دست یابد؟ 

اگر نتیجه محور باشیم برای اینکه خریداران عمده و شرکای تجاری را در سطح تحریم همراه کند، بله توانست؛ نکته مهم این است که ارزیابی خود آمریکا این است که این اجماع پایدار نیست و اگر سریع‌تر در توافقنامه ژنو به نتیجه نمی‌رسیدند اجماع به هم می‌ریخت؛ لذا آمریکا از جهت زمانی در مضیغه بود و این گونه نبود که برایند این اجماع را داشته باشد ولیکن به دنبال این بود تا حد امکان منسجم نگاه دارد.

باید به تفاوت تعریف دقت داشت، این اجماع جامع بین المللی نیست؛ در مرحلهٔ دوم به شیوهٔ طراحی تحریم بر می‌گردد؛ آمریکا تحریم‌ها را به گونه ایی طراحی کرده بود که در راستای منافع اقتصادی کشورهای تحریم کننده باشد به طور مثال پول نفت ایران درکشور شریک تجاری ایران است، محبوس می‌شود و ایران صرفا می‌تواند از‌‌ همان کشور بخرد.

این باعث می‌شود کشور تحریم کننده اجناس مختلفی که دارد را بفروشد و پول نفت را ندهد و یا آن را به صادرات خود تبدیل کند؛ لذا برخی کشور‌ها به این سیستم تمایل دارند؛ البته ایران قابلیت طراحی حتما دارد و قطعا استفاده کرده است ولیکن باید فعال‌تر باشد.

•اجماع برای تشدید فشار بر ایران تا چه زمانی می‌خواهد ادامه پیدا کند؟ آمریکا می‌خواهد از این اجماع در ‌‌نهایت به چه چیزی برسد؟ 

دولت اوباما اساسا به دنبال این بود که از موضوعات مختلف از جمله موضوع ایران به عنوان سکوی برای احیای رهبری خود در عرصهٔ بین المللی استفاده کند؛ موفقیت یا عدم موفقیت آمریکا در همراه کردن جامعه جهانی در فشار به ایران می‌تواند شاخصی از میزان قدرت آمریکا در رهبری جهانی باشد؛ بنابراین آمریکا در این مسئله بسیار تمرکز دارد چرا که درصدد احیای جایگاه بین المللی خود است.

این امر دغدغهٔ جدی برای اوباما بوده است به خصوص بعد از میراثی که دولت بوش برای آمریکا و دولت‌های بعد آمریکا داشته است؛ لذا مسئله را نمی‌توان صرفا در حوزه هسته ایی خلاصه کرد؛ آمریکا بر اساس اسناد راهبردی خود ایران را در دولت اوباما تهدید می‌داند؛ درک اوباما از تهدید ایران با درک بوش هیچ تفاوتی ندارد به عبارتی تهدید انگاری آن‌ها از ایران مثل قبل است ولیکن شیوهٔ برخورد با این تهدید در دو دولت متفاوت بوده است.

دولت اوباما اندکی سیاست‌های تهاجمی را کاهش داد و ملایم‌تر رفتار کرد و از حالت نظامی و افراطی به سیاست فشار تحریمی تبدیل کرد تا بتواند کشورهای مختلف را با خود همراه کند و این به یک پروسه نیاز داشت؛ به طور مثال همراه کردن روسیه در عوض توافق بر روی سیستم دفاع موشکی و یک سری بازسازی روابط با دولت مدودف بوده است؛ به نوعی با امتیاز دهی به آن‌ها فشار بر ایران را افزایش دادند.

در اسناد آمریکا، ایران به عنوان تهدید تلقی می‌شود و لکن تهدیدی که آمریکا از آن ارتزاق می‌کند؛ تهدیدی که بر اساس آن روابط خود را با قدرت‌های بزرگ و منطقه ایی باز سازی می‌کند؛ موضوع ایران را به عنوان کیسی که بتواند خود ار احیا کند نگاه می‌کند.

•توافق ژنو را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ 

همان طور که اشاره کردم آمریکایی‌ها در سلسله جلسات مختلفی که مقامات دولت آمریکا با اعضای کنگره داشتند به مواردی اشاره کردند که درک آن‌ها را از موقعیت یا نسبت موضع ایران و آمریکا در سال ۱۳۹۲ نشان می‌دهد؛ آمریکایی‌ها اعتقاد داشتند اگر توافق نمی‌کردند اجماع جهانی به هم می‌خورد؛ تحریم‌های بین المللی در آستانهٔ فرو پاشی بودند چرا که تحریم‌ها را تا حداکثر ممکن افزایش داده بودند و شاهد مقاومت ایران هم بودند.

محاسبات راهبردی ایران تغییر نکرده بود؛ لذا از نگاه آن‌ها توافق ژنو به لحاظ زمانی موقع خوبی اتفاق افتاد؛ در عین حال آمریکا احساس می‌کنند سیاست فشار بر ایران را ادامه دهند؛ به عبارتی آمریکا از یک سو نیازمند توافق بود و از سوی دیگر طوری توافق را تدوین کردند که طی آن، برنامه هسته ایی ما به صورت جدی عقب گرد می‌کند، ولیکن رژیم تحریم‌ها عقب گردی ندارد.

به قول خانم شرمن تحریم‌ها کاهش پیدا نمی‌کند بلکه فشار تحریم‌ها کاهش پیدا می‌کند؛ این چیزی که ما در نوع تخفیف تحریم‌ها می‌بینیم؛ در قالب توافق ژنو و تفاهماتی که صورت گرفته است شاهد برداشته شدن تحریم نیستیم و این اشتباه است؛ برداشت تحریم در توافق ژنو وجود ندارد، بلکه تخفیف است؛ به عبارتی در حدی است که درد تحریم را مسکن بزنند تا آرامش پیدا کند اما اصل درد و بیماری برداشته نمی‌شود.

به همین علت آمریکا اعلام می‌کند ارزیابی ایالت متحده این است که بعد از ۶ ماه فشار اقتصادی بر ایران بیشتر می‌شود؛ آمریکا با حسن نیت وارد نشد که با برداشته شدن تحریم‌ها ایران به وضعیت متعادل باز گردد بلکه از طریق تحریم‌های کنونی، به طوری که در عرض ۶ ماه ۴ میلیارد می‌گیریم و ۳۰ میلیارد از دست می‌دهیم، فشار بر ایران را افزایش دهند.

•چطور آمریکا این ارزیابی را داشت که تحریم‌ها در حال فروپاشی است؟ 

آمریکا تحریم فرا سرزمینی کرده است؛ یکی از کارهای دولت اوباما این بود که تحول در نوع تحریم‌ها ایجاد کرد، تحریم‌ها را از سرزمینی به فرا سرزمینی، از هوشمند به فلج کننده تبدیل کرد؛ از جمله دلایل آن زئوپولیتیک، بیداری اسلامی و درک امریکا از الزامات محاسبه هسته‌ای ایران است؛ در داخل آمریکا هم جریان جدی به وجود آمده بود که سیاست تشدید تحریم بدون راه حل دیپلماتیک به معنی این است که آمریکا به دنبال حل مسئله نیست.

به چند گزارشی که موسسه پروژهشی ایران منتشر کرد و با امضای حدود ۴۰ تن از کار‌شناسان ارشد همراه بود، صراحتا اعلام می‌کنند که برای تحریم باید یک نقطهٔ اوجی در نظر گرفته شود که بعد از نقطه اوج، آغاز افول است؛ آمریکا اگر تصور کند این شیب تشدید فشار دائما به سمت بالا است خطای راهبردی مرتکب شده است و اجماع و همراهی کشور‌ها از بین می‌رود.

از یک سو اعضای ائتلاف سرپیچی می‌کنند، از سوی دیگر ممکن بود ایران مسیر دیگری را اتخاذ کند؛ آمریکا احساس می‌کرد کشش بیشتری وجود ندارد. به خصوص ایران در مذاکرات هسته‌ای قبل از انتخابات ریاست جمهوری اخیر جدیت خود را در رسیدن به راه حل و ارائه پروپوزال‌ها و بسته‌های پیشنهادی جدی و گویا اثبات کرده بود.

اگر به مواضع طرف‌های آمریکا و ۵+۱ و خود خانم اشتن توجه کنید صراحتا اعلام می‌کنند ما شاهد مذاکرات جدی و پر محتوا هستیم؛ آمریکا اعلام کرده بود ایران پیشنهاد جدی مطرح کرده و تصمیم گیری برای آن از عهدهٔ ما خارج است؛ به عبارتی ما آن‌ها را به نقطهٔ تصمیم گیری رسانده بودیم.

هنر ایران این بود که در عین حال که آن‌ها را با پیشنهادات عینی که نگرانی‌های آن‌ها را پوشش می‌داد، مسئله رفع تحریم‌ها را نیز آورده بود؛ آمریکایی‌ها به نقطهٔ اوج تحریم‌ها رسیده بودند لاجرم هم در محیط داخلی و هم در محیط بین المللی لازم بود این را به یک توافق سیاسی تبدیل کنند که با انتخابات ریاست جمهوری ایران همزمان شد.

•آیا بین اسرائیل و دولت اوباما در زمینه مسئله هسته‌ای ایران اختلاف نظری هست؟ 

اختلاف نظر به صورت واقعی نیست؛ مقامات آمریکا این را بار‌ها اذعان داشتند که در تاکتیک اختلاف دارند و لکن در استراتژی اختلافی وجود ندارد؛ هدف آمریکا‌‌ همان هدف اعلامی اسرائیل است که می‌گوید همه چیز را با ziro تعریف می‌کند به عبارتی تاسیسات صفر، غنی سازی صفر، سانتریفیوژ صفر و… باشد؛ هدف واقعی این است. ولیکن در کیفیت رسیدن به آن اختلاف نظر وجود دارد.

آمریکا نگاه عمل گرایانه‌تر دارد و می‌گوید اگر در یک مرحله بخواهیم به هدف مطلوب اسرائیل دست یابیم امکان پذیر نیست لذا باید در چند مرحله تقسیم شود؛ تفاوت در راهبرد نیست بلکه تفاوت در تاکتیک است؛ درک آن‌ها در مسئله متفاوت نیست؛ به سخنرانی نتان یاهو در سال ۲۰۱۳ دقت کنید اساسا حرف از تهدید نظامی ایران نمی‌زند چرا که تهدید نظامی ایران گزینهٔ واقعی آن‌ها نیست بلکه تهدید نظامی گزینه ماست.

ایران ۳۵ هزار نیروی آمریکا را در منطقه می‌بیند، اما آن‌ها گزینه‌های آمریکا نیست بلکه اهداف ایران است؛ آمریکا سعی می‌کند تهدید نظامی خود را که فعلا نامعتبر است در جامعه بازسازی کند؛ آمریکا بعد از راهپیمایی ۲۲ بهمن سال ۹۲ شعار همهٔ گزینه‌ها روی میز است توسط مردم ایران عملا به استهزاء گرفته شد، در تلاش است این را باز سازی کند چرا که احساس کرد اعتبارش مخدوش شده است.

•مذاکره با چنین کشوری که معتقد است تاسیسات هسته‌ای ایران باید برچیده شود، اساسا درست است؟ 

همانطور که مقام معظم رهبری اشاره داشتند، جمهوری اسلامی ایران این ظرفیت را از خود نشان داده است که در موضوعات خاص البته نه به صورت کلان، امکان پذیر است؛ ما یک مسئله هسته‌ای و یک مسئله روابط ایران و آمریکا را داریم؛ اساسا خود آمریکا در مرحلهٔ فعلی دنبال بهبود روابط دوجانبه نیست؛ از نگاه آمریکا اکنون زمان برقراری ارتباط دو جانبه بین ایران و آمریکا نیست.

آمریکا می‌گوید مسئله هسته را حل کن تا اثبات شود تو آماده ایجاد روابط هستی؛ بعد از موضوع هسته‌ای موضوعات دیگر را مطرح می‌کنند که این‌ها در واقع ترمیم رابطه با آمریکا را به عنوان یک هدیه بزرگ برای طرف مقابل تعریف می‌کنند؛ اوباما خود اعلام کرده است که حل مسئله هسته‌ای ایران ۵۰ -۵۰ می‌باشد؛ حتی عمر امکان دستیابی به توافق نهایی در مسئله هسته‌ای از عمر دولت اوباما و روحانی بیشتر است.

آمریکا مسئله هسته‌ای را در کوتاه مدت قابل حل نمی‌داند؛ در عین حال باید در هر مذاکره توجه داشت که ما با یک دشمن مذاکره می‌کنیم؛ اینکه بدانیم با یک دشمن مذاکره می‌کنیم در شرایط خاص اشکالی ندارد؛ و لکن این تصور که چون در حال مذاکره هستیم پس طرف مقابل حسن نیت دارد و دوست ما است، باعث ضربه زدن می‌شود؛ کوچک شمردن تهدیدات دشمن ضربه بزرگی می‌زند.

•به نظر شما در حال حاضر مذاکرات باید درباره مسئله هسته‌ای باشد؟ 

همانطور که آمریکا به دنبال تست ایران است و صراحتا اعلام می‌کنند به ایران اعتماد ندارند و مسئله اعتماد نیست بلکه تائید و راستی آزمایی است، ما هم نباید به آن‌ها اعتماد کنیم حتی اگر در رویکرد دیپلماتیک باشد؛ مطمئنا موضوع هسته‌ای موضوعی است که باید در آن آمریکایی‌ها را تست کرد؛ صداقت آمریکایی‌ها و نیت آن‌ها برای رسیدن به توافق واقعی را در این تست می‌توانیم مشاهده کنیم.

در هر حوزه‌ای آمریکا چیزی جز عقب نشینی از ما نمی‌خواهد و این در راستای منافع ما نیست؛ ما باید در حوزه‌های دیگر اهرم‌های قدرت خود را تقویت کنیم تا بتوانیم مذاکرهٔ موفق داشته باشیم.

•آیا مذاکرات کمکی به دولت آمریکا برای اجماع علیه ایران نیست؟ 

 این به هنر دیپلماسی ما باز می‌گردد؛ ما باید در ابتدا ارزیابی از طرف مقابل داشته باشیم، اینکه طرف مقابل ما دوست یا دشمن است اهمیت دارد؛ تیم مذاکره کننده ما با چه دیدی می‌روند و دنبال تامین منافع ملی و گرفتن حقوق ملت از دستان دشمن هستند یا به طرف مقابل به عنوان یک دوست نگاه می‌کنند که می‌خواهند روابط را بهبود ببخشند.

•ایران از طریق اقتصاد مقاومتی می‌تواند تحریم را بی‌اثر کند؟ 

 این تصور و برداشت اولیه تعیین کننده این است که بعد‌ها با مسئله اجماع علیه خودمان یا اجماع سازی علیه امریکا موفق می‌شویم یا ناکام می‌مانیم؛ دیپلماسی عمومی بخش جدی از سیاست خارجی است و باید توجه داشت که سیاست خارجه تنها دیپلماسی عمومی و گفت‌و‌گو و مصاحبه‌های تلویزیونی نیست؛ اگر توانستید در عین مذاکره افکار دیگر کشور‌ها را تغییر دهید می‌توانید ادعای موفقیت داشته باشید.

آمریکایی‌ها گرفتار محاسبهٔ نادرست شدند و احساس می‌کنند تحریم‌ها، ایران را به پای میز مذاکره کشانده است و تا آخر می‌توانند با ابزار تحریم و فشار ایران را وادار به امتیاز دهی کنند؛ این نگاه کاملا مادی گرایانه است، ابعاد هویتی ایران و انقلاب ایران و جامعه ایران را درک نکرده است و احساس می‌کند با همین رویکرد تشدید فشار می‌تواند امتیاز‌های راهبردی از ایران بگیرد.

آمریکا باید این تصور را تغییر دهد و این درک ناقص است و ضربه می‌زند؛ یکی از وظایف طرف ایرانی این است که تلاش کند محاسبات امریکا را تغییر دهد و محاسبات غلط آمریکا را به او گوشزد کند؛ چرا آمریکایی‌ها لحن توهین آمیز دارند؟ بخاطر برداشتی که از ایران دارند.

رویکردی که مقام معظم رهبری اعلام کردند مبنی بر اینکه راه حل مشکلات اقتصادی ایران رفع تحریم نیست یک سیگنال بزرگ است که اگر آمریکایی‌ها گوش شنوایی در آن‌ها باقی مانده باشد باید بفه‌مند ایران بدون گزینه نیست؛ ایران از این ظرفیت برخوردار است که با اتکا به قدرت داخلی و منابع عظیم داخلی خود‌‌ همان طور که گزینه نظامی را عملا از روی میز بر داشته، از طریق اقتصاد مقاومتی تحریم را هم می‌تواند بی‌اثر کنند.

منبع: ویژه نامه هسته‌های معلق

نظرتان را بنویسید

آخرین اخبار

+‬‏