بعضی به جای دشمن به ما حمله می‌کنند/ هر وقت جوان‌تان را مثل ما از دست دادید، انتظار داشته باشید از مواضع‌مان کوتاه بیاییم

اكثر كارهايي را كه براي مملكت و شهداست كه ميخواهيم انجام بدهيم من دست شهيدمصطفي را حس ميكنم. همين برايم بس است. هر كس هم كه بخواهد سد راهشان بشود بي آبرو ميشود. ما مدام گفتيم كه اين رفقا مصطفي را اخراج ميكنند. توي سايتها و روزنامه ها زدند كه دروغ است. خدا خواست قراردادهايشان در سايتها لو رفت، همه ديدند دروغ نيست. از آن طرف هم آيت الله جنتي در نماز جمعه اعلام كرد كه يك ايران شنيدند.

گروه سیاسی- رجانیوز: قرار مصاحبه مان براي ظهر يكي از آخرين روزهاي سال92 تعيين ميشود. كمي بعد از ما حاج رحيم احمدي روشن با نان سنگک تازه از راه ميرسد. دستگاه ضبط صدا را براي شروع مصاحبه آماده ميكنيم كه سفره را پهن ميكنند و نهار را مهمانشان ميشويم. فرصت خوبي براي گپ زدن بود. از توافق ژنو و اخراج همكاران مصطفي تا مقام آوردن عليرضا در مسابقات تكواندو و يواشكي كله پاچه خوردنهاي مصطفي دور از چشم مادر و اين آخري را وقتي مادر تعريف ميكرد آه كشيدنهاي زيرلب حاج رحيم شنيده ميشد. 

زندگيشان ديگر گره خورده با سانتريفيوژهايي كه اين روزها آنطور كه بايد نميچرخند و ناراحت بودند از اينكه جلوي دشمن كوتاه آمده ايم. و دلخور بودند از هجمه هايي كه در اين چندماه اخير متوجه شان شده بود. در گفتگوي صريح و صميمي نشریه رمز عبور با حاج رحیم احمدی روشن به واكاوي برخي مسائل مطرح شده در اين روزها مثل سير پرونده قاتلين مصطفي، اخراج همكاران او و مواضع اخير خانوادهاش پرداخته ايم. (نسخه اینترنتی نشریه رمز عبور را می تواندی از این آدرس تهیه کنید.)

برخي مطرح ميكنند خانواده شهيد احمدي روشن از خون شهيدشان بهره برداري سياسي و جناحي ميكنند و براي اثبات آن به حمايت شما از آقای جلیلی در انتخابات و انتقادات شما از توافقنامه ژنو استناد ميكنند. نظر شما در اين باره چيست؟
مادر شهيد: ما در انتخابات تا روز چهارشنبه 22 خرداد كه آمديم ورزشگاه شهيد حيدرنيا در جواب افرادي كه نظر ما را جويا ميشدند صفات كسي را كه ميخواستيم به او رأي دهيم ميگفتيم ولي اسم نميبرديم. تا اينكه رسيد به جايي كه ديديم فضا جوري شكل گرفت كه يك عده رابطه با آمريكا و يك عده مقاومت را ميخواهند. حقيقتاً هم ما -يعني نظام- خوب پيش رفته بوديم و به نظر من عقبنشيني كردن هم اگر محترمانه بخواهيم بگوييم كار ناعاقلانه اي بود.
 هم من و هم حاج آقا و هم همسر مصطفي مصاحبه كرديم و گفتيم چرا كسي كه دم از سازش ميزند از عكس شهداي هسته اي استفاده ميكند. و واقعاً من ديدم كه اين وظيفه ماست و اين طرفداري از يك كانديداي خاص نيست، بلكه طرفداري از يك عقيده است. يعني اين حرف را اگر كسي غير از دكتر جلیلی هم ميزد ما از او حمايت ميكرديم، خود آقاي روحاني هم اگر پايبندش بود ما طرفدارش بوديم. دكتر قاليباف هم اگر اين را ميگفت حامي او بوديم. شخصش برايمان فرقي نميكرد، مهم آن تفكر بود كه ما حامياش بوديم. 
در انتخابات ما هم مثل همه مردم ايران حق داشتيم از كانديداي مورد نظرمان حمايت كنيم. مواضع فعلي ما هم ربطي به كانديدايمان ندارد. ببخشيد! ما فرزندمان را نداديم كه بياييم با خونش معامله كنيم. يعني هر كاري كردند ما ساكت باشيم چون از يك كانديدا حمايت كرده ايم؟ كار خوبي كرده ايم. آن زمان طرفداري كرديم و بعد هم به آقاي روحاني به خاطر پيروزي در انتخابات تبريك گفتيم.
 واقعيت اين است كه ما ميدانيم آقاي روحاني رئيس جمهور 70 ميليون نفر است نه رئيس جمهور 18-17 ميليون نفر. به عنوان رئيس جمهور هم قبولش داريم چون در انتخابات آزاد رأي آورده و مردم آزادانه به ايشان رأي داده اند. ولي اين به معناي اين نيست كه هركاري خواستند بكنند و ما انتقاد نكنيم؛ و فكر كنند حتماً بايد به ما حمله كنند چون ما قبلاً از فرد ديگري حمايت كرده ايم. نه. ما هم مثل همه مردم ايران آزاد بوديم كه از يك نفر حمايت كنيم. 
در زمان انتخابات شما فرموديد كه «ما تا الان سكوت كرديم اما ديديم دارند از سكوت ما سوءاستفاده ميكنند.» خب آنزمان عكس آقا مصطفي در فيلم تبليغاتي آقاي روحاني استفاده شده بود كه با انتقاد شما مواجه شد. يك مقدار راجع به فضاي آن زمان توضيح ميدهيد؟
مادر شهيد: واقعيت اين است كه عقايد سياسي آقاي جليلي با ما تقريباً يكسان بود و ما هم به همين خاطر از ايشان حمايت كرديم. چون ايشان خيلي پايبند بود كه شئونات ملت ايران حفظ شود. چند سالي هم كه با 1+5 مذاكره ميكرد سر سوزني از آن كوتاه نيامد. به همين خاطر ما دوست داشتيم ايشان رئيس جمهور شود. 
حالا هم كه رأي نياورده ناراحت نيستيم، چون ما به عقايد آنهايي كه به روحاني رأي دادند احترام ميگذاريم. ولي اين دليل نميشود كه هرچه دلشان خواست به ما بگويند و فكر كنند ميتوانند با اين كارشان ما را ساكت كنند. هروقت آنهايي كه به ما اعتراض ميكنند، يك جوان 32ساله شان را در راه هدفشان فدا كردند و از آن هدف كوتاه آمدند ما هم كوتاه ميآييم. 
حاج آقا آن زمان عكس العمل آقامصطفي به تعليق تاسيسات هسته اي چه بود؟ يك جايي گفته بوديد مصطفي 10سال پير شد. 
پدرشهيد: بله، خب مصطفي به اين صنعت و اين كار خيلي دلبستگي و علاقه داشت. طبيعي بود كه وقتي ميديديد اين صنعت دارد از صنعت ايران حذف ميشود خيلي ناراحت و مأيوس بود. حقيقتاً من ميديدم كه مثل مارگزيده به خودش ميپيچيد و حتي ميخواست صنعت هستهاي را ترك كند. دليلش را كه پرسيدم گفت واقعيت اين است كه درب سايت هستهاي نطنز را بسته اند و مهر و موم كرده اند و دوربينهاي مدار بسته تعبيه كرده اند و عين تعبير او بود كه ميگفت «ما حتي جرأت نميكنيم از جلوي دوربينها رد شويم.»
خب اين براي او خيلي سخت بود و ميخواست استعفا دهد و بيايد بيرون. باز هم ميگويم من احساس ميكردم مصطفي 10 سال و شايد هم بيشتر پير شده است و برايش تحمل اين موقعيت خيلي سخت بود.
بعد كه دولت عوض شد و با تأكيد رهبر معظم انقلاب تأسيسات شروع به كار كردند، بچه ها آنجا ولايتمداريشان را ثابت كردند. اين نبود كه همیشه دم از رهبر بزند و شعار بدهد. شعار نميداد ولي شعورش بالا بود كه چگونه بايد ولايتمدار باشد. اين يك درس براي همه ما است كه شهدا با عملشان به ما درس ولايتمداري ميدهند.
مصطفي و دوستانش كه يك اكيپ چند نفره بودند 12-10 شبانه روز پشت دستگاه ها بودند و شيفتي كار ميكردند.
مادر شهيد: آن زمان مصطفي يك پژو206 داشت كه با چندنفر از دوستانش برميگشتند تهران. خود مصطفي ميگفت اين ماشين خودش راه را بلد است و واقعيت اين است كه خدا ما را ميآورد چون همه مان خوابيم. چون اينها درشبانه روز مرتب شيفت بودند و خانه هم نميرفتند. وقتي ميخواستند برگردند یکی دو روز خانه باشند همه خسته بودند.
برخي معتقدند كه تعليقي كه آن زمان صورت گرفت نه به معناي يك عقبگرد و كوتاه آمدن، بلكه يك مرحله اي از پروژه هسته اي بود. يعني همان تعبيري كه «در زمان ما تعطيل نشد، تكميل شد». آيا آن زمان نظر آقامصطفي و تيم همكارانشان هم اين بود يا تحليل ديگري داشتند؟
مادرشهيد: اينها تعداد محدودي سانتريفيوژ داشتند كه همه مهر و موم شده بود. دوربين مداربسته هم گذاشته بودند كه مصطفي قسم ميخورد و ميگفت كه ما حتي جرأت اينكه از جلوي آنها رد شويم هم نداشتيم و فقط روي مباحث تحقيقاتي اش كار ميكرديم. مصطفي واقعاً موافق آن تعليق نبود. هرچند برخي از آن به عنوان تعليق موقت نام ميبرند اما موافق نبود. 
وقتي حضرت آقا دستور دادند پلمب دستگاهها شكسته شود و بچه ها شروع به كار كنند، آنطور كه خودش ميگفت و دوستانش هم تعريف ميكنند مصطفي ميگفت اينقدر من براي گرفتن دستورهاي مختلف ازين  پله ها بالا و پايين رفته ام! چون مطمئن بودم حضرت آقا اجازه نميدهند اينها هركاري دلشان ميخواهد بكنند و بالاخره اين پلمب را ميشكنند و شروع به كار ميكنند. و به خاطر همين، همه چيز آماده و مهيا براي كار بوده است.
وقتي به دستور رهبر انقلاب پلمب تأسيسات هسته اي شكسته شد و فعاليتها آغاز شد عكس العمل آقا مصطفي چه بود؟ 
مادرشهيد: خيلي خوشحال بود. يادم هست 22بهمن بود كه من و حاج آقا رفتيم راهپيمايي و يك جورهايي آن موقع رفراندوم انرژي هسته اي بود كه همه گفتيم حق مسلم ماست. خب روز 21 فروردين هم بعد از آن شد روز ملي انرژي هسته اي. ولي بچه ها بعد از 22 بهمن و زودتر از اين تاريخِ فروردين ماه به نتيجه رسيده بودند. يادم هست اوايل عيد بود كه مصطفي گفت حواستان باشد كه رئيس جمهور ميخواهد خبر جديدي را اعلام كند.
و اين با تلاش بچه هاي سايت نطنز بود. خب آنجا هم جايي است كه به قول خودش ميگفت ما تابستانها 50درجه گرما داريم و ساعتها روز را نميبينيم. من خودم داخل گود نطنز رفته ام و اينها را ديده ام. البته آن گود نطنز كه تعليق بود چه بود، ولي الحمدلله اين گود نطنز كه مخفي نيست و بازرسان آژانس رفته اند ديده اند و اگر مخفي هم باشد براي خارجيها مخفي نيست. حالا خب حتماً مصلحتي هست كه داخلي ها نبايد بدانند.
پس از انتقادات مطرح شده از جانب خانواده شما راجع به توافقنامه ژنو، هجمه هايي در برخي رسانه ها عليه شما صورت گرفت. به نظرتان علت آنها چه بود؟
مادرشهيد: حاج آقا يك سؤال پرسيد اينهمه به او حمله كردند. ببينيد! ما نه ميخواهيم وزيرشويم، نه ميخواهيم وكيل شويم، نه پست و مقام داريم، نه تجارت خانه داريم. ولي پست و مقامي كه آقايان برايش دست و پا ميشكنند و سينه چاك ميكنند، ما نه داريم و نه ميخواهيم داشته باشيم. به همين خاطر هم از فرد خاصي دفاع نميكنيم و زير پرچم كسي سينه نميزنيم.
واقعيت اين است كه ما ولايتمداريم و حضرت آقا هم سربلندي اين مملكت را ميخواهد. اگر ميخواستيم بيگانگان در اين مملكت بيايند و رفت و آمد كنند كه زمان شاه اين را داشتيم. پس چرا امام خميني اعلام ميكند كه ما سياستهاي آمريكا در ايران را قبول نداريم؟ پس چرا سال42 حضرت امام خميني را تبعيد كردند؟ به خاطر اينكه عليه آمريكا وارد شد و حرف زد.
حالا چه شده؟ بعد از 50 سال ورق برگشته. يعني ما پشيمان شديم؟ بعد از اين همه شهيدي كه داده ايم؟ در ساواك بچه هاي ما را به شهادت رساندند و در خيابانها به گلوله بستند، در جنگ هشت سال كشته داديم و پدرمادرهايي كه پير شدند و چشمشان به درماند. يكي اش پدر و مادر حاج آقا كه هنوز جنازه بچه شان برنگشته است. حالا دوباره برگرديم اجازه دهيم آمريكاييها بيايند همه مراكز حساس مملكتمان را بازديد كنند؟ چرا؟ مگر آنها اجازه ميدهند ما برويم تأسيسات آنها را بازديد كنيم؟ چرا بايد بيايند؟ چه فرقي با هم داريم؟
 ما كه از آنها نميترسيم، واقعاً نميترسيم. مگر از مردن ميترسيم؟ مگر آمريكا اصلاً جرأت ميكند به ايران حمله كند؟ مگر در هشت سال جنگ عراق عليه ايران حامياش آمريكا نبود؟ همه كه پشتيبانش بودند. اين را همه مردم ايران ميدانند. بمب شيميايي دادند، اسلحه دادند، هواپيما دادند. نيروي نظامي هم دادند و ما از كشورهاي مختلف در ايران اسير داشتيم.
اين «گزينه نظامي» كه روي ميز است 8سال اجرايش كرده اند. حالا جمعش كرده اند گذاشته اند روي ميز؟ حالا كه ما از لحاظ نظامي اينقدر قوي شده ايم و از لحاظ اقتصادي هم اوضاعمان از اول انقلاب خيلي بهتر است. خيلي جوانهايي را داريم كه حاضرند اگر امام خامنه اي اشاره كند سرشان را بدهند. آنوقت ما را از گزينه نظامي ميترسانند؟

عاملين ترور آقا مصطفي دستگير شدند؟ 
پدرشهيد: بله
آنها را ديده ايد؟ مجازات شده اند يا نه؟
پدرشهيد: نخير. فقط يك سي دي آوردند نشانمان دادند كه عوامل ترور اينجوري دستگير شده اند و اعتراف كرده اند.
مادرشهيد: تروريستي كه دكتر شهرياري و مصطفي را ترور كرده بود خودش صحبت ميكرد و ميگفت بعد از ترور شهيد شهرياري من را دوباره بردند اسرائیل و دوره ديدم و يك عكس هم به من نشان دادند گفتند بايد اين را ترور كني، كه بعدها فهميدم اسمش مصطفي احمدي روشن است. تنها چيزي كه ما از اين تروريستها ديديم همين مصاحبه بود. و من واقعاً از وزارت اطلاعات سؤال دارم كه چرا اعدامشان نميكنند؟
ما اصلاً اينها را نديده ايم. ما به عنوان پدر و مادر و همسر مصطفي حق داريم برويم آنها را ببينيم. نميدانم حالا چه دلايلي دارد. من اين اعتراض را به وزارت اطلاعات هم رسانده ام كه من و حاج آقا و خانم مصطفي ميخواهيم برويم اينها را ببينيم. فردا عليرضا بزرگ بشود از ما سؤال ميكند. همانطور كه آن روز ميپرسيد باباي من را چطوري كشتند؟
بزرگ هم بشود ميپرسد قاتلينش را چطور اعدام كردند؟ ازشان سؤال كرديد چرا اينكار را كردند؟ ما بگوييم نه نديديم و اينقدر صبور و ساكت بوديم كه هيچ ادعايي نداشتيم. در صورتي كه ميتوانستيم از رئيس حفاظت سازمان به دليل اينكه براي بچه ها محافظ نگذاشته بود شكايت كنيم ولي اينكار را نكرديم.

ميگفتند خود آقا مصطفي محافظ نپذيرفته اند؟
مادر شهيد: نخير. محافظ نگذاشته بودند و خودشان هم ميدانند كه اين كار را نكرده اند.
پدرشهيد: چند روز قبل از شهادت، مصطفي ميرود پيش يكي از آقايان حفاظت و ميگويد همين روزها بچه ها را ميزنند، من هيچ، ولي براي بقيه محافظ بگذاريد. آن آقا هم ميگويد براي بچه ها يك فكري ميكنيم ولي شما هر صبح كه از خانه بيرون ميآيي يك آيت الكرسي بخوان. يعني چي؟ يعني دروغ ميگويي و بزرگ نمايي ميكني.
ما به دو دليل نخواستيم اين مسئله افشا شود. يكي به خاطر آبروي نظام بود. اما آن آقا چرا بايد مسامحه كاري كند؟ همين الان آقاي صالحي ميگويد ما تهديدات دشمن را جدي حساب نكرده ايم. اولين شهيد را به شهادت رساندند خب بله. دومي را هم نبايد جدي بگيريم؟ سومي را هم نبايد جدي بگيريم؟ تا اينكه 5 تا از بچه هاي ما را شهيد كنند؟
مادرشهيد: حفاظت سازمان وظيفه داشته كه براي بچه ها محافظ بگذارد كه اينكار را نكرده است. مسئله اين است كه ما هيچ چيز اين دنيا را نميخواهيم و سر خون بچه مان با هيچ كسي شوخي نداريم. ولي به خاطر حفظ آبروي نظام، به خاطر ولايتمدار بودن مصطفي و خانواده اش، از هيچ كسي شكايت نكرديم و اعتراض نكرديم و اجازه هم داديم بيايند و فيلم و خبر تهيه كنند. ولي متأسفانه اينها از صبوري ما سوء استفاده كردند. واقعيت اين نيست كه مصطفي محافظ نميخواسته، واقعيت اين است كه رئيس وقت حفاظت سازمان براي مصطفي محافظ نگذاشته بود. 
در قضاياي فتنه 88 و بعد از آن هم 9دي حال و روز آقا مصطفي چطور بود؟ 
مادر شهيد: واقعيت اين است كه مصطفي به خاطر اين اتفاقات خيلي حرص ميخورد و ميگفت اينها دارند مملكت را به طرفي ميبرند كه خدايي نكرده ممكن است نظام آسيب ببيند. و يادم هست روز 9دي با آن همه مشغله اي كه داشت همه را تشويق كرد كه بروند و با شكوه برگزار شود. مصطفي در عمل ولايتمدار بود نه با ظاهر و اينكه فقط زبانش بگويد. آدم بايد در عمل ثابت كند طرفدار ولي فقيه اش است.
مگر حضرت آقا وقتي در اين مملكت فرمان ميدهند، صحبت ميكنند، نصيحت ميكنند چيزي جز سربلندي اين مملكت ميخواهند؟ نه. بچه هاشان وزير و وكيلند؟ نه. ايشان به جز عاقبت به خيري اين مردم چيزي نميخواهد. مصطفي هم هميشه ميگفت ما اگر بخواهيم در اين راه موفق باشيم فقط و فقط بايد از حضرت آقا پيروي كنيم. يعني بايد گوش به فرمان ايشان باشيم تا كار به نتيجه برسد. اگر هم فردخاصي را قبول داشت به خاطر اين بود كه آن فرد پيرو رهبري بود. نه چيز ديگر. همان فرد هم اگر جايي لغزش داشت از او انتقاد ميكرد و اينگونه نبود كه چشم بسته كسي را قبول داشته باشد.

وقتي جك استراو به ايران آمد خانواده شهيد احمديروشن با او ديدار نكردند. علت چه بود؟
پدر شهيد: دليلش اين بود كه ما يكبار دوگانه رفتار كردن جك استراو را ديده بوديم و ضربه اي را كه به ما زد نبايد فراموش كنيم. جك استراو كسي بود كه در جريان توافق سعدآباد مشهور است كه نهايت بي احترامي را نسبت به مسئولان آن زمان كشور ما انجام داد. ايشان در كاخ سعدآباد در حضور همين آقايان پايش را روي ميز دراز ميكند و شروع ميكند سيگار كشيدن. حتي آنطور كه در رسانه ها هم مطرح شد از داخل سرويس بهداشتي با مسئولان كشور ما تلفني صحبت ميكرد. بايد او را با لگد ميانداختند بيرون. منتها مسئولان ما نسبت به اين مسائل بي اعتنايي ميكنند كه اين سبب ميشود قدر و قيمت مردم ايران پايين بيايد.
مادر شهيد: تازگي ها درب مملكت باز شده و هركس ميآيد انگار خانه مادرش است. اينور آنور ميروند سركشي ميكنند، اظهارنظر ميكنند، با اين و آن ديدار ميكنند. چه كسي؟ كسي كه طرفدار اسرائیل است. اسرائیلي كه خودش نيرو تربيت كرده و فرستاده تا جوانان ما را بكشد. اصلاً اسرائیل دستپخت انگليس و آمريكاست حالا ما برويم به او چه بگوييم؟ من رویم نميشود عليرضا كه بزرگ شد در صورتش نگاه كنم و بگويم يك عمر يتيمي كشيدهاي و ما همه اش را به باد داديم.
پدر شهيد: آدم تا نداند خون شهيدش كجا دارد خرج ميشود نبايد از آن خرج كند. الان من افتخار ميكنم كه بروم جلوي درب منزل حضرت آقا را جارو كنم. اگر لايق باشم كفشهاي ايشان را جفت ميكنم. ولي من حتي براي رئيس جمهور آمريكا و امثال اينها كه دارند به ما ضربه ميزنند تره خرد نميكنم.
مادر شهيد: من واقعاً نميدانم با اين همه موضعگيريهاي آمريكا و اينهايي كه ميآيند و ميروند اينها واقعاً بازهم به ادامه مذاكرات خوشبين هستند؟
پدر شهيد: طبق فرمايش آقا اينها بايد بروند و پيگيري كنند تا بالاخره در آينده مشخص شود چه كسي زير قولش ميزند. البته خب آزموده را آزمودن خطاست و اينها مجدداً دارند آزموده را مي آزمايند. بارها و بارها حضرت امام و حضرت آقا خط مشي را براي ما تعيين كرده اند. حضرت امام با همين تعبير فرموده اند كه استكبار جهاني مثل يك سگِ هار است كه اگر مقابلش ايستادي عقبنشيني ميكند، ولي اگر فرار كردي و عقبنشيني كردي دنبالت ميكند.
واقعيت اين است كه ما الان يك قدم عقب نشسته ايم. آنهم قدمي به اين بزرگي! و خب ميبينيد كه چه توقعات بيجايي دارند. مملكت ما جوري شده كه هركسي به خودش اجازه ميدهد بيايد به هركجا ميخواهد سركشي كند و با هر كسي ديدن كند. روز به روز برخي تأسيسات هسته اي ما زير نظر باشد. واقعاً اينها در آينده بايد هم جواب خدا را بدهند، هم جواب شهدا را و هم جواب اين مردم را.
در اين چند سال پس از شهادت آقا مصطفي ايشان را در خواب ديده ايد؟
پدر شهيد: من فقط يك بار پارسال بود كه ميخواستم بروم مكه، خواب ديدم كه دارد برايم قرآن ميخواند. اما واقعا اين آيه شريفه قرآن كه ميفرمايد: «وَ لاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ»
در طول اين مدت براي من مسلم شد. گاهي خداوند لطف ميكند نصفه شبي بيدار ميشوم باور كنيد و وجود مصطفي را حس ميكنم. اكثر كارهايي را كه براي مملكت و شهداست كه ميخواهيم انجام بدهيم من دست شهيدمصطفي را حس ميكنم. همين برايم بس است. هر كس هم كه بخواهد سد راهشان بشود بي آبرو ميشود. ما مدام گفتيم كه اين رفقا مصطفي را اخراج ميكنند. توي سايتها و روزنامه ها زدند كه دروغ است. خدا خواست قراردادهايشان در سايتها لو رفت، همه ديدند دروغ نيست. از آن طرف هم آيت الله جنتي در نماز جمعه اعلام كرد كه يك ايران شنيدند.
 
قضيه اخراج همكاران و تيم آقا مصطفي چيست؟ 
مادرشهيد: اين سازمان هم مثل همه سازمانها از چند تا شركت تشكيل شده است. دو نفر از مدير عامل بزرگترين شركتها كه همفكر مصطفي بودند و به آنها سه تفنگدار ميگفتند. يكي از اين سه تفنگدار را اسرائیل كشت، دو تاي ديگر را هم خودشان بيرون انداختند. ما وقتي اعتراض كرديم گفتند نه، شايسته سالاري انجام داديم، جاي ديگري از آنها استفاده ميكنيم. ولي واقعيت امر اين است كه جاي ديگري از آنها استفاده نكردند. البته فرمودند اينها همه قراردادي بودند، راست ميگويند. شهيد مصطفي هم قراردادي بود و استخدام سازمان نبود. ولي اينهايي كه بيرون كردند پيمانكار نبودند. از قبل از شهادت مصطفي اينها معاونتهاي سايت نطنز بودند، هر كدام يك معاونت مخصوص داشتند كه بعد از شهادت مصطفي اينها مدير چند تا شركت شدند.

از شهيد قشقايي و ارتباطشان با آقامصطفي بگوييد. 
مادر شهيد: شهيد قشقايي از ابتدا كه مصطفي وارد قسمت مديريت سايت نطنز شد راننده اش بود. خيلي هم با هم دوست بودند. شهيد قشقايي خيلي هم ولايتمدار بود. خيلي آدم مؤدب ومهرباني بود. با پدر و مادرش و خانواده اش واقعاً مودب و مهربان بود. وقتهايي كه مصطفي تهران بود و دنبالش ميآمد، تعارف ميكردم و بالا ميآمد صبحانه را با مصطفي بخورند و بروند.
واقعيت آن است كه مصطفي با او خيلي صميمي بود. هر وقت كه به او زنگ ميزد، بهش ميگفت «داش رضا»! يك وقتهايي شهيد قشقايي پدرش مريض بود، دنبال كارهاي او ميرفت و ماشين اينجا دست مصطفي بود. بهش ميگفت داش رضا! آماده باش فلان ساعت دنبالت ميآيم. ميخنديدم و ميگفتم كي راننده است؟ ميگفت هيچ فرقي نميكند، هر كسي هر جوري كه بتواند ميرود و ميآيد. الان هم بعضي وقتها آنها را ميبينيم.
سختترين لحظه و بهترين لحظه بعد از شهادت آقا مصطفي براي شما كي بود؟
مادر شهيد: بهترين لحظهاي وجود ندارد. واقعيتش اين است كه سختترين لحظه هم لحظه اي بود كه تلويزيون نشان داد دارند دستگاهها را در سايت نطنز پلمب ميكنند. روز 30 دي بود. 
پدر شهيد: جمعاً بخواهيم بگوييم بدترين دوران زندگيمان را داريم ميگذرانيم. بدترين دوران! يعني ما با شهادت مصطفي كنار آمديم، با اينكه ترورش كردند كنار آمديم، با مشكلات خودمان بعد از مصطفي كنار آمديم، اما با اين مسئله كه اينها دارند اجرا ميكنند نميتوانيم كنار بياييم و نميتوانيم ساكت باشيم. 

 احساس ميكنيم كه يك جوري به شهدا اهانت ميشود. آن هم با اين برخوردهاي دوگانه و اينكه زبان دشمن سر ملت ايران اين جوري دراز شده است و اينكه دشمن بدون يك ترمز تا قلب ايران دارد مي آيد و هر جايي دلشان بخواهد ميروند و هر كاري دلشان بخواهد ميكنند. اينها براي ما قابل هضم نيست. اميدوارم خداوند به مسئولان ما درايت بدهد كه اين چيزها را بفهمند. 
رفتن و ديدن خانواده شهدا ارزشمند نيست، دادن يك تكه تخته و شيشه به خانواده شهدا براي آنها ارزش نميآورد، آن حراست و حمايت از خون شهداست كه براي خانواده شهدا ارزش دارد؛ والا اگر قرار باشد تخته و شيشه و كاغذ و نوشته و اينها سبب بشود كه از خانواده شهدا تجليل بكنيد، اينها به اندازه يك موي مصطفي نيست. ولي ارزش دادن به دستاوردها و خون شهداست كه براي ما ارزش دارد.

از خاطراتي كه در ديدارهاي با رهبر معظم انقلاب و برخوردهايي كه با شما داشتند توضيح بدهيد.
پدرشهيد: واقعيتش ما شرمنده حضرت آقا هستيم. از روز اولي كه مصطفي به شهادت رسيد لطف كردند، فكر كنم هفتم مصطفي بود يك بار خودشان زحمت كشيدند و ما را مورد لطف خودشان قرار دادند و براي ديدن ما تشريف آوردند. بارها و بارها ما را دعوت كردند، خدمتشان رسيديم. از اين بابت ما كمال تشكر را از ايشان و خانواده محترمشان داريم.
مادرشهيد: اين ديدارها، ديدارهاي عمومي بود كه به مناسبت عيدهاي مختلف بود. تنها ديدار خصوصي همان بود كه حضرت آقا خانه مصطفي آمدند و يك بار هم براي نماز مغرب و عشا چند تا از خانوادهها را دعوت كردند كه ما هم جزو آنها بوديم. بقيه ديدارهايي بود كه حضرت آقا در عيدها با سران مملكت ميگذارند.
حرف آخر؟
مادر شهيد: من يك صحبتي دارم، اينكه دشمنِ خودمان را اشتباه نگيريم. متأسفانه ما داخل مملكت دشمن خودمان را اشتباه ميگيريم. آدمهايي كه دلسوز اين دولت و دلسوز اين ملت و دلسوز اين انقلاب و نظامند، وقتي حرف ميزنند به جاي اينكه حرفشان را بپذيريم دشمنمان ميشوند. اسرائيل، آمريكا و انگليس دوستمان ميشوند. در صورتي كه از رئيس دولت تا تك تك ملت، همه با هم يكي هستيم و يك دشمن واحد هم داريم كه بالاتر از همه اينها رژيم صهيونيستي است. ما اين را بشناسيم.
بدانيم كه پدر شهيد احمدي روشن دشمني با هيچ كس ندارد، مادرش دشمني با هيچ كس ندارد. هيچ فرد ديگري هم كه انتقاد ميكند دشمني شخصي ندارد. به خدا ما فقط به خاطر سربلندي اين مملكت حرف ميزنيم، والا نه توي اين دولت قرار است كاري براي ما بكنند، نه توي دولت قبلي، نه اينكه ما نيازي داريم كسي براي ما كاري انجام بدهد. به قول مصطفي ما خفيف المعونه هستيم.
حاج آقا بازنشسته است، يك حقوق بازنشستگي دارد. يك حقوق هم بنياد شهيد لطف كرده است به ما ميدهد كه بركتي كه در خانه شهيد هست، توي خانه همه شهدا هست. يعني بركت خون مصطفي كه توي خانه هست همه نيازهاي ما را برطرف ميكند. به هيچ كس و هيچ چيز نيازي نداريم. به خدا قسم كه ما آنها را دوست داريم. ما اين دولتمردان و اين نظام را دوست داريم. به خاطر همين هم ايرادهايي را كه دارد اتفاق ميافتد فقط به خاطر علاقه به آنها، گوشزد ميكنيم، نه چيز ديگري. لطف كنند به جاي آن كه به ما حمله كنند، به دشمن حمله كنند.

نظرتان را بنویسید

آخرین اخبار

+‬‏